 درود به دوستان نازنین
بعد از سه ماه وبلاگ رو به روز کردم.براتون غزلی از خودم ،که در اوایل شاعری سرودم و ارادتم رو به خداوندگار مولانا نشون دادم خودم این شعر رو خیلی دوست دارم چون همه ی سعی و تلاشم در اون زمان(زمان سرودن شعر) و حال اینه که بتونم دست کم از لحاظ ظاهر مانند خداوندگار شعر بگم.

تا باد چنین بادا
دلبر که به سامان شد، تا باد چنین بادا
هامون گلستان شد ، تا باد چنین بادا
دل را که جلا دادی بر عشق رضا دادی
دل مامن جانان شد ، تا باد چنین بادا
جایی که صفا دارد نوری ز خدا دارد
شکرانه فراوان شد ، تا باد چنین بادا
چون پاک و بری گشتی با نور تو همدستی
عرفان که نمایان شد ، تا باد چنین بادا
عشقی که سمایی شد مطلوب الهی شد
ابلیس چو گریان شد ، تا باد چنین بادا
یاری که پسندیدی خوش بود دلا دیدی
بیمار که درمان شد ، تا باد چنین بادا
با دلبر دردانه ، پیمان زده پیمانه
با بوسه به پیمان شد ، تا باد چنین بادا
عهدی که تو بر بستی احسنت که نشکستی
دل فاتح میدان شد ، تا باد چنین بادا
گفتم که در این بازی عشق ست نمی بازی
آن ممتحن حیران شد ، تا باد چنین بادا
شعری که مجید آرد ، از رومی بلخ دارد
از عشق وی انسان شد ، تا باد چنین بادا
( مجید آذردشتی )
|