تبليغاتX
شاعر آبی دل

شاعر آبی دل

ادبی

منوي اصلي

آرشيو موضوعي

آرشيو مطالب

لينکستان

ساعت

امکانات

كد آهنگ

كد موسيقی


فدریکو گارسیا لورکا اسطوره ی ادبیات اسپانیا
شعر زخم و مرگ با ترجمه ی استادانه ی احمد شاملو، تقدیم شما با هزار سبد عشق و مهربانی

فدریکو گارسیا لورکا

زخم و مرگ (مرثیه ای برای ایگناسیو سانچز مخیاس )

 

در ساعت پنج عصر.

درست ساعت پنج عصر بود.

پسري پارچه ي سفيد را آورد

در ساعت پنج عصر

سبدي آهک، از پيش آماده

در ساعت پنج عصر

باقي همه مرگ بود و تنها مرگ

در ساعت پنج عصر

باد با خود برد تکه هاي پنبه را هر سوي

در ساعت پنج عصر

و زنگار، بذر نيکل و بذر بلور افشاند

در ساعت پنج عصر.

اينک ستيز يوز و کبوتر

در ساعت پنج عصر.

راني با شاخي مصيبت بار

در ساعت پنج عصر.

ناقوس هاي دود و زرنيخ

در ساعت پنج عصر.

کرناي سوگ و نوحه را آغاز کردند

در ساعت پنج عصر.

در هر کنار کوچه، دسته هاي خاموشي

در ساعت پنج عصر.

و گاو نر، تنها دل برپاي مانده

در ساعت پنج عصر.

چون برف خوي کرد و عرق بر تن نشستش

در ساعت پنج عصر.

چون يُد فروپوشيد يکسر سطح ميدان را

در ساعت پنج عصر.

مرگ در زخم هاي گرم بيضه کرد

در ساعت پنج عصر

بي هيچ بيش و کم در ساعت پنج عصر.

تابوت چرخداري ست در حکم بسترش

در ساعت پنج عصر.

ني ها و استخوان ها در گوشش مي نوازند

در ساعت پنج عصر.

تازه گاو نر به سويش نعره برمي داشت

در ساعت پنج عصر.

که اتاق از احتضار مرگ چون رنگين کماني بود

در ساعت پنج عصر.

قانقرايا مي رسيد از دور

در ساعت پنج عصر.

بوق زنبق در کشاله ي سبز ران

در ساعت پنج عصر.

زخم ها مي سوخت چون خورشيد

در ساعت پنج عصر.

و در هم خرد کرد انبوهي مردم دريچه ها و درها را

در ساعت پنج عصر.

در ساعت پنج عصر.

آي، چه موحش پنج عصري بود!

ساعت پنج بود بر تمامي ساعت ها!

ساعت پنج بود در تاريکي شامگاه!

نويسنده: مجید آذردشتی تاريخ: سه شنبه هشتم مرداد 1387 موضوع: لينک به اين مطلب

درباره وبلاگ

شاعر آبی دل همچون چکاوکی است که...
آرامش را به انسان هدیه می کند.


جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to chakavak1365.Blogfa.com | Template By: TEMPHA.COM