این شعر زیبا از بودلر تقدیم احساس ناب شما عزیزان

غروب خورشید
چه زيباست آفتاب
وقتي ترد و نازك ، بيدار مي شود
هم آن گاه ، كه انفجار سلامش بر ما مي پاشد.
خوشبخت آن كسي كه عاشقانه
غروبش را به سلامي انجامد
چون شكوه يك رؤيا،
به ياد مي آيَدَم از گُل، از چشمه و از شيار خاك
كه از هوش مي رفتند
چون قلبي هراسان
در پرتو نگاه هاي گرم آفتاب
اكنون بشتابيم تا افق
دير است بشتابيم.
تا مگر رگة نوري در رُباييم
آه ، چه عبث ، خورشيدي را اسيرم
كه از من مي گريزد.
و باز شب ناپايا
سياه و نحس ،
سَرد و مرطوب
حكومت مي گسترد
اينك،
اين بوي قبرستان
و اين گام هاي لرزان من
بر ساحل باتلاقي
كه حلزون هاي سرد
و وزغ هاي ناپيدايش
لِه مي شوند .
|