تبليغاتX
شاعر آبی دل

شاعر آبی دل

ادبی

منوي اصلي

آرشيو موضوعي

آرشيو مطالب

لينکستان

ساعت

امکانات

كد آهنگ

كد موسيقی


ارمغان آسمان
درود به شما نازنینان برانگیخته شد پیامبر خوبان رو به شما شادباش می گم .براتون غزلی رو آماده کردم که در سال پیامبر اعظم (ص) سرودم که شامل الطاف پیامبر قرار گرفت و جز برندگان نغمه های آسمانی قرار گرفت امیدوارم لذت ببرید.

ارمغان آسمان

ارمغان آسمان

 

ای خاتم پیغمبران ای ارمغان آسمان

 

ای نام تو اندر بیان یادت شده آرام جان

 

موسی عمران ذاکرت عیسی بن مریم شاکرت

 

ملک سلیمان در برت ای حجت و نور عیان

 

وحی بر دلت نازل شده شه پیش تو سایل شده

 

ای امی عالم شده تایی نداری در جهان

 

قرآن همی برهان تو حور و ملک قربان تو

 

علم لدن در جان تو وصفت نگنجد در زمان

 

ای احمد و ای مصطفی ای امی و ای روحنا

 

ای بهترین انبیا بودت اساس کهکشان

 

بر عاشقان چون باده ای رندان هر میخانه ای

 

در عین ثروت ساده ای ای زیبه ی هر گلستان

 

یا رحـمه للعالمین ای یاور مستضعفین

 

ای شاه خوبان در زمین ای آبی تا بیکران

 

هان ای مجید! مستانه شو از عشق او پروانه شو

 

رو ساقی میخانه شو تا تو گردی در جنان

 

( مجید آذردشتی )

نويسنده: مجید آذردشتی تاريخ: چهارشنبه نهم مرداد 1387 موضوع: اشعار من لينک به اين مطلب

فدریکو گارسیا لورکا اسطوره ی ادبیات اسپانیا
شعر زخم و مرگ با ترجمه ی استادانه ی احمد شاملو، تقدیم شما با هزار سبد عشق و مهربانی

فدریکو گارسیا لورکا

زخم و مرگ (مرثیه ای برای ایگناسیو سانچز مخیاس )

 

در ساعت پنج عصر.

درست ساعت پنج عصر بود.

پسري پارچه ي سفيد را آورد

در ساعت پنج عصر

سبدي آهک، از پيش آماده

در ساعت پنج عصر

باقي همه مرگ بود و تنها مرگ

در ساعت پنج عصر

باد با خود برد تکه هاي پنبه را هر سوي

در ساعت پنج عصر

و زنگار، بذر نيکل و بذر بلور افشاند

در ساعت پنج عصر.

اينک ستيز يوز و کبوتر

در ساعت پنج عصر.

راني با شاخي مصيبت بار

در ساعت پنج عصر.

ناقوس هاي دود و زرنيخ

در ساعت پنج عصر.

کرناي سوگ و نوحه را آغاز کردند

در ساعت پنج عصر.

در هر کنار کوچه، دسته هاي خاموشي

در ساعت پنج عصر.

و گاو نر، تنها دل برپاي مانده

در ساعت پنج عصر.

چون برف خوي کرد و عرق بر تن نشستش

در ساعت پنج عصر.

چون يُد فروپوشيد يکسر سطح ميدان را

در ساعت پنج عصر.

مرگ در زخم هاي گرم بيضه کرد

در ساعت پنج عصر

بي هيچ بيش و کم در ساعت پنج عصر.

تابوت چرخداري ست در حکم بسترش

در ساعت پنج عصر.

ني ها و استخوان ها در گوشش مي نوازند

در ساعت پنج عصر.

تازه گاو نر به سويش نعره برمي داشت

در ساعت پنج عصر.

که اتاق از احتضار مرگ چون رنگين کماني بود

در ساعت پنج عصر.

قانقرايا مي رسيد از دور

در ساعت پنج عصر.

بوق زنبق در کشاله ي سبز ران

در ساعت پنج عصر.

زخم ها مي سوخت چون خورشيد

در ساعت پنج عصر.

و در هم خرد کرد انبوهي مردم دريچه ها و درها را

در ساعت پنج عصر.

در ساعت پنج عصر.

آي، چه موحش پنج عصري بود!

ساعت پنج بود بر تمامي ساعت ها!

ساعت پنج بود در تاريکي شامگاه!

نويسنده: مجید آذردشتی تاريخ: سه شنبه هشتم مرداد 1387 موضوع: لينک به اين مطلب

شارل پیر بودلر شاعر نامدار فرانسوی
این شعر زیبا از بودلر تقدیم احساس ناب شما عزیزان

شارل پیر بودلر

غروب خورشید

چه زيباست آفتاب

وقتي ترد و نازك ، بيدار مي شود

هم آن گاه ، كه انفجار سلامش بر ما مي پاشد.

خوشبخت آن كسي كه عاشقانه

غروبش را به سلامي انجامد

چون شكوه يك رؤيا،

به ياد مي آيَدَم از گُل، از چشمه و از شيار خاك

كه از هوش مي رفتند

چون قلبي هراسان

در پرتو نگاه هاي گرم آفتاب

اكنون بشتابيم تا افق

دير است بشتابيم.

تا مگر رگة نوري در رُباييم

آه ، چه عبث ، خورشيدي را اسيرم

كه از من مي گريزد.

و باز شب ناپايا

سياه و نحس ،

سَرد و مرطوب

حكومت مي گسترد

اينك،

اين بوي قبرستان

و اين گام هاي لرزان من

بر ساحل باتلاقي

كه حلزون هاي سرد

و وزغ هاي ناپيدايش

لِه مي شوند .

نويسنده: مجید آذردشتی تاريخ: یکشنبه ششم مرداد 1387 موضوع: لينک به اين مطلب

پابلو نرودا
شعری از پابلو نرودا شاعر دوست داشتنی اهل شیلی ، تقدیم به شما امیدوارم خوشتون بیاد

پابلو نرودا

به آرامي آغاز به مردن مي کني

اگر سفر نکني اگر چيزي نخواني،

اگر به اصوات زندگي گوش ندهي

اگر از خودت قدرداني نکني.

به آرامي آغاز به مردن مي کني

زماني که خودباوري را در خودت بکشي

وقتي نگذاري ديگران به تو کمک کنند

به آرامي آغاز به مردن مي کني

اگر برده ی عادات خود شوي

اگر هميشه از يک راه تکراري بروي...

اگر روزمرگي را تغيير ندهي

اگر رنگهاي متفاوت به تن نکني

يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکني

تو به آرامي آغاز به مردن مي کني

اگر از شور و حرارت  از احساسات سرکش

و از چيزهايي که چشمانت را به درخشش واميدارند

و ضربان قلبت را تندتر مي کنند دوري کني...

تو به آرامي آغاز به مردن مي کني

اگر هنگاميکه با شغلت، يا عشقت شاد نيستي، آنرا عوض نکني

اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نکني

اگر وراي روياها نروي

اگر به خودت اجازه ندهي

که حداقل يکبار در تمام زندگيت

وراي مصلحت انديشي بروي....

امروز زندگي را آغاز کن!

امروز مخاطره کن!

امروز کاري بکن!

نگذار که به آرامي بميري...

شادي را فراموش نکن!

 

نويسنده: مجید آذردشتی تاريخ: جمعه چهارم مرداد 1387 موضوع: لينک به اين مطلب

درباره وبلاگ

شاعر آبی دل همچون چکاوکی است که...
آرامش را به انسان هدیه می کند.


جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to chakavak1365.Blogfa.com | Template By: TEMPHA.COM